باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

سهم بچه ها از محبت

1391/7/21 9:50
نویسنده : میم
277 بازدید
اشتراک گذاری

دیشب فیتیله ای ها (آقایان حمید گلی , علی فروتن و محمد مسلمی ) یه جشن تو یزد داشتن به مناسبت جشنواره فیلم کودک ما هم از طرف شرکت بهمون بلیط دادن و رفتیم خیلی عالی بود ( من خودم خیلی دوسشون دارم عمو پورنگم دوست دارم ولی متاسفانه از خاله شادونه خیلی بدم میاد ) حالا بماند باران که اول خیلی تعجب کرده بود که اون همه جمعیت رو یه جا دیده بود ولی بعد از مدتی یخش وا شد و دست میزد و جیغ و . . . خلاصه اینکه پدرا مادرا بچه ها همه شاد بودن و مسابقه هم دادن اما توی سالن کلی بچه بی سرپرست و یتیم بود چون شرکت شوهرم فقط کلی بلیط داده بود بهزیستی . من البته اصلا یاد اونا نبودم ولی بابای باران کمی گرفته بود . نمی دونم چی بگم یه جشن که بچه ها باید توش شاد باشن حتی پدر مادرا ولی اینجاست که اون بچه ها تفاوتشونو با بقیه بچه ها میفهمن پس سهم اونا از محبت خانواده و پدر و مادر چی میشه خدایا به عدلت شک ندارم منم فقط حالم یه مدتی عوض میشه و بعد دوباره درگیر این زندگی میشم و یادم میره . البته یه قلکایی واسه کمک به خیریه و بیمارن سرطانی و یه شماره برای تماس و کمک به کودکان بی سرپرست دادن ولی اینا قسمت مالیشه . . .  نمیدونم وقتی واسه باران لباس میخرم یاد بچه های دیگه که  . . . باعث میشه خیلی راحت تر برخورد کنم مثل اون موقع های مادرای ما ولی چه فایده دنیا رفته به سمت تجملات اگه من گاهی کمتر توجه کنم بازم همیشه تفاوت هست . کاش دنیا جایی بود که همه از محبت مادر و پدر بهره مند میشدن همه کودکان لذت داشتن لباس نو و اسباب بازی و . . . داشته باشن خدایا کمکم کن که کاری از دستم بربیاد کمکم کن که من حداقل به این تفاوتها دامن نزنم به امید اون روز که بتونیم همه ی کودکان رو شاد ببینیم.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)